
سه تن آن را میدانستندزنی که معشوقهی کافکا بودکافکا او را به خواب دیده بود.سه تن آن را میدانستندمردی که دوست کافکا بودکافکا او را به خواب دیده بود.سه تن آن را میدانستندزن به دوست گفت:دلم میخواهد امشب با من عشقبازی کنی.سه تن آن را میدانستندمرد پاسخ داد: اگر گناه کنیمکافکا دیگر ما را به خواب نخواهد دید.یک تن آن را میدانستو بر زمین کس دیگری نبود.کافکا با خود گفت:اکنون که آن دو رفته اند و تنها مانده امدیگر، خود را به خواب نخواهم دید....
ادامه مطلب