...او گفت:
– آینه ها … دیگر تمام شد…
باز لحظهای تردید کرد و سپس از جا بلند شد. یک قدم دیگر برداشت، ولی من نمیتوانستم تکان بخورم.
به جز یک برق زردرنگ که نزدیک قوزک پایش درخشید، اتفاقی نیافتاد. او لحظهای بیحرکت ماند. داد نزد. آهسته مثل درختی که ببرندش، بر زمین افتاد. و چون زمین شنی بود، از افتادنش هم مطلب صدا نیلوبلاگیی برنخاست.
شازده کوچولو
(Le petit prince)
نویسنده: آنتوان دو سنت اگزوپری
مترجم: محمد قاضی
چاپ اول: ۱۳۳۳
نصف النهار گمشده...ما را در سایت نصف النهار گمشده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88