جنایت میناب به ما ثابت کرد میشه بعد از حدود پنج ماه ، بازم تکه تکه های بچه ها رو تشیع کرد و یه عده هیچ واکنشی نداشته باشن . ثابت کرد قرمصاقی و توجیه کردن ته نداره . من همیشه با خودم میگفتم چطور ممکنه در آخرالزمان جوی خون راه بیفته ؟ چطوری و با چه معیاری میشه اکثریت رو گناهکار دونست ؟ منتهی الان درکش برام راحت تره . ما هممون گناهکاریم . هممون.
برچسب:
نویسنده: هلیا صالحپور
پاشدم یه مهر برداشتم خودمو توی صف جا کردم. یه پیرمرده سمت چپ نشسته بود . یکم بعد ازمون خواسته شد جلوتر بیایم . توی همین فعل و انفعال پیرمرد مهر منو برداشته بود برا مهر دوم اش! هیچی دیگه مام چیزی نگفتیم رفتیم یه مهر دیگه آوردیم . تکبیر رو که دادن یه پیرمرد دیگه چست و چابک اومد مهر سابق منو برداشت از اون پایین یه نگا به پیرمرد اول کرد ، یه لایک نشون داد و رفت! از پره های دماغ پیرمرد کناری صدای دم و بازدم قوی میومد که نماز آغاز شد.
برچسب:
نویسنده: هلیا صالحپور
در امتداد نور بود که پرنده بال گشود . در امتداد خطی از رستگاری ، کشیده بر حجم جوشان ظلمت . انسان بر شیار زمین خیره نجوا کرد : ممکن نیست . زمین به سرفه چشم بر هم نهاد. باد ، همچنان که بر تلی از غبار می پیچید گفت محال است . صخره رخ در سایه فرو کشید و گفت باورش سخت است . افق ، و تنها افق بود که با لبخندی عمیق به بیکران نگریست و گفت : اما پرنده دیگر بال گشوده است.
* دلا مگر ز کدامین پیاله ...؟
برچسب:
نویسنده: هلیا صالحپور
برچسب:
نویسنده: هلیا صالحپور
من بی تو
تموم شده بودم
تو سرمو بریدی
حروم شده بودم
این آخریا همون شده بودم
که تو خواستی
جوون شده بودم!
معین زِد!
خنده هاتو دیده ام
برچسب:
نویسنده: هلیا صالحپور
... رنج پیمای مرزهای بی وطنی
برچسب:
نویسنده: هلیا صالحپور
برچسب:
نویسنده: هلیا صالحپور
برچسب:
نویسنده: هلیا صالحپور
برچسب:
نویسنده: هلیا صالحپور
هیچوقت درباره ماجرا صحبت نکن . بگذار همچون خاری توی گلوت بمونه . آب دهان ات رو با خون ناشی از جراحت فرو ببر.اما از ماجرا چیزی بازگو نکن . چون با حرف زدن هیچ چیز قرار نیست تغییر کنه . چه رسد به اینکه بخواد به سمت مثبتی تغییر جهت بده!
برچسب:
نویسنده: هلیا صالحپور
حقیقتا از حماقت هایی که تا این سن مرتکب شدم خسته م. فکر میکنم کم کم وقت ارتکاب به حماقت های جدیده.
برچسب:
نویسنده: هلیا صالحپور