نما - تاریخ: 1397/10/15 ساعت: 2:18
... یک جور اتاقک چرخ دار بود . در ابعاد یک کانتینر و به همان اندازه محکم . ارابه ایی که بعد از خاکستر شدن شعبه وظیفه ، به آن پناهنده شده بودیم . هنوز آتش قضیه را جدی نگرفته بود که تمام پرونده ها را کِ
چرخش به سمت تازه ها - تاریخ: 1397/10/15 ساعت: 2:18
وقتی اول صبح بخاطر روبرو نشدن با کسی که حس خوبی نسبت بهش نداری مسیر رفتن سرکار رو تغییر میدی ، و در اون مسیر جدید فضایی رو تجربه می کنی که حس خیلی خیلی خوبی بهت میده ؛ ینی اینکه با کمی انعطاف به خرج دادن ، حتی میشه به نتایج بهتری هم رسید .
ادراک جنون - تاریخ: 1397/10/15 ساعت: 2:18
فرماندار : چی باعث میشه یه نفر چنین کاری(قتل) کنه؟ ما اون رو از نظر روانی دارای کمبود، و رفتار غیر معمول دیوانه وار در نظر گرفتیم؟ یا اینکه امکانش هست به اندازه ی من و تو عاقل باشه! و با این حال
کاش از پس صد هزار سال - تاریخ: 1397/10/15 ساعت: 2:18
خرسی که به خواب زمستانی میره ماهی آزادی که هرگز به زادگاهش نمیرسه فصلی به انتها رسیده در بهت کشداری که اصلا چی شد؟! همه ی جزئیاتی که به جایی بر نمیخورن حالا تو هفت تیرت رو روی شقیقه من میچکونی بارها و بارها که مثلا وقتی از خواب بیدار بشم رودخونه بازم پر از ماهیه!
A personal story - تاریخ: 1397/10/15 ساعت: 2:18
- خاطرات ، داستاناییه که ما فقط واسه خودمون تعریف می کنیم . (Her (2013
ایستا - تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 20:30
سرنوشت غریبی ست مورچه هابا اندیشه دانه زنده اند شَتِه ها به یافتن فصلی برای مردن! من و تو بی خبر از تبانی قاصدک و باد قدم زنان بر دشت های دلتنگی...
نزدیکتر - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 16:24
All along it was a feverهمه چی سرتاسر تب بودA cold sweat hot-headed believerیه عرق سرد یه معتقد تب دارI threw my hands in the air and said show me somethingمن دستام رو توی هوا پرتاب کردم و گفتم یه چیزی بهم نشون بدهHe said, if you dare come a little closerاون گفت اگه جرات داری یه کم نزدیکتر بیا .... ...
کُنارِ غَریو - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:18
کنار غریوم که بردِ نصیوُمیه عمره که سی خُم ایگوم ایگریومسر لشک زردم، بخون کوگ رشتهندونی ز دیریت چه وُر مو گذشتهمو هُمدا پوییزم که شیوسته لیزمبیو تا پرامه به پا تو بریزممو کارونِ دردم، تیام حرس و خینهدل تنگ خُم دی کلم نی نشینهدلم جور دینشت سر تش ایوازهز درد غریوی ایسوسه ایسازهدل جل به کولم که وسته به
ماجرای سپیدار - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:18
برخی از حقوق متنهای نوشتهشده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظند.قالب این وبلاگ نیز توسط سایکو تهیه شده و حقوق مربوط به آن هم محفوظ است.
نور - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:18
«یکی از جانب خدا آمد و اسمش یحیی بود. او برای شهادت آمد تا بر نور شهادت دهد تا همه به واسطه او ایمان آرند. او خود روشنایی نبود بلکه آمده بود تا بر روشنایی شهادت دهد؛ و روشنایی حقیقی آن است که جهان از او منور میگردد»انجیل یوحنا باب اول آیه ۷ http://dl.vmusic.ir/Ambient/FOG%20&%20HTDC%20-%20Dusk%20Uni...
بهار - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:18
خیز تا پرکشیم سوی بهار با دوصد رازقی به دامان اشگسترانیده فرشی از گل سرخ سبز خواهد شوی تو مهمان اش... آرزومند سالی خوب و خوش ، برای شما
در هیبت غربت - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:18
برای دریابی هیچ مسلخی برای منکه در هیبت بادبانی تکیدهقد برافراشتمبر سرگردانیِ بادهاو به هم پیچیدمدر بی ریشه گی لنگرگاهی غریبو دریاکه تا همیشه خورشید رابر کرانه ایی نادیده سربه نیست می کرد...
سوگند - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:18
بر تو آن خاطره آسوده سوگندبر تو ای چشم گنه آلوده سوگندبر آن لبخند جادوییبر آن سیمای روشنکه از چشم تو افتادهآتش بر هستیِ من عمریهر شب در رهگذارمماندم چشم انتظارتشاید یک شب بیاییدردا تنهای تنهابگذشته بی تو شبهادرحسرت و جدایی عاشقی گم کرده ره بی آشیانممانده بر جا آتشی از کاروانمزین پس محزون و خاموشمعشق...
خونابه های پیش از این - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:18
برخی از حقوق متنهای نوشتهشده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظند.قالب این وبلاگ نیز توسط سایکو تهیه شده و حقوق مربوط به آن هم محفوظ است.
معصومیت از دست رفته! - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:18
ماجرای دو کاجِ "کنارِ خطوط سیم پیام "را که یادتان هست؟ همان ها که "سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست می دیدند"! . همان ها که ...می دانید ؛ زمانی که کودکی دبستانی بودم و این شعر را برای اول بار خواندم ، با تمام وجود آرزو کردم که آن اتفاق شوم رخ ندهد . از "به خود لرزید"ن یکی از کاج ها در "یکی
خوش بین - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 20:58
وقتی که خوابیدهدیگر امیدی نیستکه چیزی بگویدتاریخ ، تکان خوردهمثل جغرافیا پس از برخورد بزرگمثل مردمک چشم او در آن پیشامد بزرگمثل حالت گوﺷﻪهای ﻟﺐهایمدر آن ﻟﺤﻆﻪی بزرگوقتی که پرنده رفتهدیگر امیدی نیستکه راهش را به خانه باز بیابدهر چند بخواهد .................................................... 3پیده نیک...
تلاطم اندوه - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 9:10
دریا بود بر دستان ساحل و افق همچون زنی مرده آبستن نهایت و نور و ما صیادان تلاطم اندوه در آشفتگی گیسوان شوربخت اش پی گوشماهیانی بودیم برای آواز مادری مان ... هشتم مهرماه هزار و سیصد و نود و پنج / با تنهایی
دیالوگ - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 5:46
میدونید بزرگ ترین دروغی که سیاستمدارا به مردم میگن چیه؟ اینکه قدرت میتونه معصوم باشه !! دیالوگی از فیلم بتمن علیه سوپرمن
تواتر - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 5:46
در مسیر تو سبز می شوم کنار پرچین هایی که منظره عبورند من بی هیچ جذابتی به هرزه گی شبدرهای متواتر می مانم
آخرین جنگجو - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 5:46
بعضی آدم ها جنگجو به دنیا می آیند . بعضی از جنگجوها فقط برای جنگیدن می جنگند . همان هایی که تا آخرین نفس ادامه می دهند . غریزه مرگ و نیستی در رگ هایشان جریان دارد . آخرین دقایق زندگی بعضی جنگجوها مملو از حسی ست که یک عمر برای تجربه کردن اش جنگیده اند . خوابی بی دغدغه و ابدی

برچسب‌های مرتبط

خوش بینی | خوش بینی آموخته شده pdf | خوش بینی چیست | خوش بینی آموخته شده | خوشبینی و بدبینی | خوش بین | خوش بین بودن | خوش بینی سازمانی | خوش بینی در | خوشبینی و مثبت اندیشی