... و گفت : برخیز
که چون حدیثِ خدای آمد
همه در باقی شد...
تذکرة الاولياء - ذکر جنید بغدادی/عطار
کنار آتشی خرد نشسته بود ، و کهنه گلیمی بر خویش پیچانده . در من نگریست ؛ و مردم نگاه اش سردرگم بوران . گفت نزدیک تر آ ابو یحیی ، که خسته ی راهی! . پس مکثی کرد و به نجوا که یا راه خسته ی تو! . پس سر برگرداند . گفتم : در چه می نگری شیخ؟.گفت : برف را ، که ستار القدوم است به همچو شبی .اینک نه تو خسته ی راهی ، نه راه خسته ی تو . و گفت : بذرهایی بودیم ، افشانده به رد گاوآهن. صراطی که مستقیم. بنگر ابو یحیی ، سرنوشت هرکدام را ، که اینک باد است و گندمزاری در رقص . پس هیزمی به آتش انداخت . به پس سر نگریستم. برف بی وقفه در کار یکدستی بود...
محیط القرار _ نویسنده ناشناس
نصف النهار گمشده...
ما را در سایت نصف النهار گمشده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114